الشيخ عباس القمي

75

يازده رساله ( فارسى )

زمان همت بر آن گماشتند كه نور تو را خاموش كنند خدا نخواست و روشنى آن را زيادتر گردانيد . با او گفتند : از اين كلمات چه كس را قصد كرده‌اى ؟ گفت : اميرالمؤمنين عليه السلام را . اين بگفت و از ديده‌ها غايب گشت . « 1 » و هم به روايات مستفيضه از شعبى روايت شده كه مىگفت : پيوسته مىشنيدم كه خطباء بنىاميّه بر منابر سبّ اميرالمؤمنين مىكردند و از براى آن حضرت ناسزا مىگفتند ، با اين حال گويا كسى بازوى آن جناب را گرفته به آسمان بالا مىبرد و رفعت و مرتبت او را ظاهر مىنمود ، و نيز مىشنيدم كه پيوسته مدايح و مناقب اسلاف و گذشتگان خويش را ذكر مىنمودند و چنان مىنمود كه مردارى را بر مردم مىنمودند و جيفه را ظاهر مىكردند ، يعنى هر چه مدح و خوبى گذشتگان خود مىكردند بدى و عفونت آنها بيشتر ظاهر مىشد . و ديگرى گفته كه : بنى اميّه از اميرالمؤمنين به ابوتراب تعبير مىكردند براى استهزاء و تنقيص آن حضرت ، و لكن مثل آن بود كه بر آن حضرت حُلِى و حُلَل « 2 » مىپوشانيدند و آن بزرگوار را زينت مىدادند . يا ابَا الْحَسَنِ بِابي انْتَ وَ امّي ، توئى آن كس كه دوست و دشمن به ذكر مدايحت رطب اللّسان و عذب البيان گشتند . « 3 » شَهِدَ الاْنامُ بِفَضْلِه حَتَّى الْعِدى * وَ الْفَضْلُ ما شَهِدَتْ بِهِ الْاعْداءُ « 4 »

--> ( 1 ) ( . ) مناقب آل ابى طالب ( 2 ) ( . حُلِىّ : جمع حَلْى به معناى زيور و زينت است ، و حُلَل : جمع حُلَّة . ) ( 3 ) ( . رَطْبُ اللِّسان : كسى كه زبان تر و تازه دارد ، كنايه از كسى كه مطلبى را زياد تكرار كند و بگويد . عَذْبُ الْبَيان : شيرين سخن ، خوش بيان ، شيرين گفتار . ) ( 4 ) ( . ترجمه : به فضيلت و ارجمندى او همهء مردم حتى دشمن گواهى داد ، و فضيلت ( غير قابل انكار ) ، آن است كه ) ( حتى دشمنان به آن گواهى دهند و اعتراف كنند . )